دوستان عزیز در طی این چند روز برخی از اعضای انجمن اسلامی که من معتقدم انجمنی واقعی نیستند با اسامی مستعاری هم چون س س م ، س س ، یه مرد ، یه دوست قدیمی ، آواره ، ولوله و ... آنچه لیاقت خودشان بود را به اینجانب عنوان نموده اند نتیجه گیری که می خواهم از این بحث داشته باشم اینه که من حقیقتاً آدم سیاسی نبوده و نیستم ولی به خاطر این کارهاشون لازمه دو سه مطلب رو خدمت دوستان عزیزم عرض کنم:
آقای نجفی آقای شب زنده دار وبلاگ هر شخص ، صنف ، گروه یا انجمنی مانند ناموس انسان می ماند تو که عرضه و لیاقت حفظ ناموست رو نداری و نمی تونی از اون دفاع کنی چگونه می خواهی برای مردم یک مملکت نقش اصلاح گر را ایفا نمایی تو حتی به خودت زحمت رفع این مشکل یا مذاکره با هکر (علی رغم تماس های متعدد از جانب دوستانم) را به خودت ندادی من برای دوستانم درانجمن متأسفم دوستان خودتان قضاوت کنید آیا چه گوارا این گونه بود ، فیدل کاسترو این گونه بود آیا رهبران انقلاب ها این گونه بودند
ثانیاً طرفداران شما در ایران کمتر از 300 هزار نفر و حتی کمتر از آراء باطله هستند چگونه به خود جرأت می دهید در خصوص برخی از مسائل اظهار نظر نمائید
و نکته ی آخر این که شما متأسفانه نه تنها در سیاست بلکه در اخلاق هم باختید من اگر پستی قرار دادم با آن چه شما قرار داده اید از زمین تا آسمان فاصله دارد به همین دلیل هم نظرات را باز نگذاشتم ای کاش همه مثل امثال فرهادی مرد بودند که حتی اگر فحش هم می نویسد اسم را ذکر می کنم برای همتون متأسفم
در پست های بعدی در خصوص زندگی نامه ی انقلابیون واقعی برایتان خواهم نوشت
بعد از جدا شدن چند تن از دوستان که خصوصاْ بعد از انتخابات با موضع گیری های نامناسب نجفی تشدید شد سیاست بازی و باند بازی امثال نجفی و شب زنده دار موجب شد یکی از وزنه های مهم انجمن از انجمن جدا بشه البته تا بوده همین بوده زمانی که حسادت در وجود آدم ها گل کنه و ما نتونیم مثل فرد قبلی کار کنیم و تو قلب بچه ها جا داشته باشیم استفاده از چنین ترفندهایی طبیعی به نظر می رسه تنها نکته ای که می تونم در این خصوص عرض کنم اظهار تاسف از این موضوع و اخطار به دوستان انجمن در خصوص باند بازی های امثال نجفی و شب زنده دار است. با این اوصاف قطعاْ باید منتظر جدا شدن سایر عناصر کلیدی انجمن هم باشیم.
با سلام.پنجمین روز ازمهر ماه چند سال پیش به انجمنی وارد شدم که یدک می کشید نامی کهن و بسیار مقدس.
سالی و اندی فعالیت داشتم و به خاطر مسائلی که نمی خواستم مطرح کنم مگر به روز مبادا ، از نو نهالی که بدست خویش با خوبانی چون ، نیمایی ، کاشانی ، حدادان ،مهدی زاده ، حبیبی و عزیزانی دگر ... پرورانده بودم ،جدا شده و به بهانه درس و خانواده و غیره دگر مجال کار و خدمت و نگهداری از این نهال را نیافتم.
در ذیل مواردی را باز خواهم کرد که اگر بدانید نیکتر و عاقلانه تر تصمیم گرفته و اندیشه میکنید.
من از همه ی شما دوستان در این انجمن، دبیر ، نائب و دیگر اعضا را بهتر و بیشتر می شناسم و به جرئت میتوانم بگویم با همه ی آنها ،پسر و دختر ، نان و نمک خورده ام .
اما اصل ماجرا:
این راه که بلا شک به ترکستان میرود، از روزی طرح زده شد که علی زواره ی ( ؟) در اوایل مهر ماه سال 84 طبق عادتش استفا داد!
و این برای سومین بار بود، وی که دبیر انجمن بود با این کار، 100 البته ناخواسته انجمن را به سمتی کشاند که اکنون پس از گذشت 4 سال از آن ماجرا انجمن به جایی که اکنون می بینید رسیده است .
از آن ماجرا 2 سال گذشت و در کش و قوس سیاست ، انجمن بار دگر بدست زواره ی رسد!! و او نائب دبیری که عنوانیست ساختگی!! را به سجادی سپرد موسویان نام!
و انها رفتند و امدند و اعضای قدیمی را کنار زدند و عضوی را جدید نگرفتند و زمان به همین سان که میخوانید سریع سپری شد و نوبت رسید به انتخاباتی که...
در انتخابات از عضو جدید خبری نبود و قحط الرجل انجمنی را گرفت که درست در سال گذشته محسن حبیبی آنرا با 300 عضو فعال به شهادت فعالیت ها اگر گذاشته باشندشان... تحویل داده بود.
در این زمان فردی به میان آمد کاضم نام که بزرگترین فعالیت سیاسیش هم خانه ای زواره ی بودن بود.
و علی نامی که او را شب زنده دار همی گفتندی و مشغله اش در امور اسپری همی و کاندوم.
و در این اوضاع نابسامان و درگریری های بیرونی انجمن به خاطر برخی خرج های بیهوده ی گذشته و مسدود شدن حسابهای مالی انجمن از تهران ! و تلاش اعضای قدیمی تر جهت رفع مشکل با یک انتخابات اقلیتی این دو راه به انجمنی یافتند که چندین دهه سابقه و عقبه ای بسیار پر رنگ داشت.
و اکنون سوال من نه به عنوان یک عضو اسبق انجمن ، نه به عنوان یک فعال سیاسی گذشته ، که به عنوان یک دانشجو از آقایان این سوال را دارم:
انجمن من کجاست؟
آلبرت اينشتين(فوت 1955 م) در رساله ي پاياني عمر خود با عنوان: "دي ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein – 1954 يعني:"بيانيه" که در سال 1954 آن را در امريکا و به آلماني نوشته است - اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح ميدهد و آن را کاملترين ومعقولترين دين مي داند. اين رساله در حقيقت همان نامه نگاري محرمانه ي اينشتين با آيت الله العظمي بروجردي (فوت1340ش =1961م) است اينشتين در اين رساله "نظريه نسبيت" خود را با آياتي از قرآن کريم و احاديثي از (نهج البلاغه) وبيش از همه (بحارالانوار) علامه مجلسي (که از عربي به انگليسي (فوت1371ش) ترجمه وتحت نظر آيت الله بروجردي شرح مي شده) تطبيق داده و نوشته که هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نميشود وتنها اين مذهب شيعه است که احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده "نسبيت" را ارائه داده ولي اکثر دانشمندان نفهميده اند.
يکي از اين حديثها حديثي است که علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اکرم (ص) نقل ميکند که: «هنگام برخاستن از زمين، لباس يا پاي مبارک پيامبر به ظرف آبي ميخورد و آن ظرف واژگون ميشود. اما پس از اينکه پيامبر اکرم(ص) از معراج جسماني باز ميگردند مشاهده ميکنند که پس از گذشت اين همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است».
اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيکي مفصلي بر آن مينويسد. اينشتين همچنين در اين رساله «معاد جسماني» را از راه فيزيکي اثبات ميکند. او فرمول رياضي معاد جسماني را عکس فرمول معروف «نسبيت ماده و انرژي» ميداند: E = M.C2>> M = E :C2
يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره ميتواند عينا تبديل به ماده و زنده شود. اينشتين در اين کتاب همواره از آيت الله بروجردي با احترام و به لفظ «بروجردي بزرگ» ياد کرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها با لفظ «حسابي عزيز» ياد کرده است. اصل نسخه اين رساله اکنون به لحاظ مسايل امنيتي به صندوق امانات سري لندن(بخش امانات پروفسور ابراهيم مهدوي) سپرده شده و نگهداري ميشود.
اين رساله را پروفسورابراهيم مهدوي (مقيم لندن) ، با کمک يکي از اعضاء شرکت اتومبيلسازي بنز و به بهاي 3 ميليون دلار از يک عتيقهفروش يهودي خريداري کرد.
دستخط اينشتين در تمامي صفحات اين کتابچه توسط خط شناسي رايانهاي چک شده و تأييد گرديده است.

سلام بر رفقای دانشجو ان شاء الله که امتحاناتو با خوبی و خوشی پشت سر گذاشتید راستش یکی از دوستانم به سلامتی به سربازی رفته و ما رو یه کمی دست تنها گذاشت به همین خاطر تو این چند روز نبودم. برای این که از حال و هوای امتحان بیرون بیایید توجه ی شما را به مطلب زیر جلب می کنی
نجفی: علی دماغ (ببخشید راستی دماغشو عمل کرده) آقای شب زنده دار یکه تاز انجمن در اینترنت 13/4/1388
« آزادی گر چه به سختی می توانی با نزدیکترین کسانت هم نوا شوی »
شاید این رنج نامه یک هکر باشد ولی می خواهم حال یک جوجه را بگیرم وقتی دیدم ما بچه های انجمن را ازچشم یک دامپزشک می بیند ، وقتی به شعور همه ما خندید از ناراحتی خوابم نبرد ـ به همه بچه ها حق میدم از این مطلب ناراحت بشن اما حقیقت بس ناجوانمردانه تلخ است . خیلی ناراحت شدم وقتی برق رضایت را در چشماش دیدم فهمیدم سر من را هم کلاه گذاشته شاید درست باشه که باهوشترین افراد خنگ ترین هم هستند اما این خیلی طول نمی کشد ـ الیته حرف هایی که در مورد بعضی از بچه های انجمن نوشتم هنوز هم پاش هستم اما در مورد فلانی( که به خاطر همکاری خودم با اون نامرد نمی تونم اسمش را فعلاً به صراحت ببرم )سکوت نخواهم کرد می دونم خیلی از بچه ها وقتی تقلب کرد یا خیلی کارهای دیگر، بخاطر بعضی از مسائل دندون روی جگر گذاشتن اما تا کی؟ من وجدانم اجازه نمی دهد که من و دوستان با صداقتم پرچم حقیقت را بلند کنیم و کسی مثل اون نامرد پایه های پرچم را اره کندـ بگذار امتحانات تمام شود حال بعضی ها را باید بگیرم بچه های باهوش خودتان پرتقال فروش را پیدا کنید
« بزودی برف ها آب خواهد شد و تو که سر در برف داری رسوا ی همه خواهی شد»
سوال هشتم
آقای نجفی شما با این ادعا که هکر را می شناسید باعث ایجاد جو بی اعتمادی در انجمن شدید واقعاْ شما اگر مرا می شناسید بسم الله هر چند من از شخصیت ژله ای شما باخبرم و از زمانی که شما را می شناسم در توهم بوده اید ولی امیدوارم اینبار توهم شما خیال نباشد چرا دروغ پردازی می کنید؟
دوستان ایمیل زیر در اصل محملی است برای آن چه که شما دوست دارید در این وبلاگ به آن پرداخته شود شما می توانید با ایمیل مطالب خود به این نشانی ُ در پویایی وبلاگ خودتون سهیم باشد و وبلاگ را خودتو به روز کنید امیداورم بتونم از نظرات سازندتون استفاده کنم
ایمیل اینجانب noorzxx@yahoo.com
دوستان عزیز همیشه این نکته را مد نظر قرار دهید که کسی که نسبت به موضوعی مدعی است وقتی که خود در آیینه ی انتقاد قرار می گیرد به جای اصلاح امور به شکستن آیینه می پردازد.
مصداق این بحث را می توانید در انجمن ما ببینید اگر فضای حاکم بر انجمن به گونه ای باشد که شما به خود جرات دهید در خصوص برخی از مسائل و شبهات هر چند پیش پاافتاده در انجمن از آقای نجفی یا معاونش هنری ببخشید شب زنده دار از ایشان سوال کنید جای امیدواری است ولی خودتون هم می دونید فضای انجمن اینگونه نیست چون یا برچسب مزدور و ستون پنجم به شما می زنند یا این که شما را بایکوت نموده و شرایط رفتن از انجمن را برای شما مهیا می کنند مثلاْ همین انتخابات انجمن رو یه مرد پیدا نمی شه از جناب آقای کاظم نجفی معروف به مستبدالدوله سوال کنه بقیه اش رو خودتون قضاوت کنین ....
تسلیت نه تنها به خاطر شهادت حضرت اباعبدالله بلکه به خاطر این که درس هایی که باید از عاشوراها گرفت نگرفتیم و زمانی به خود می آییم که کار از کار گذشته باشد شاید بهتر باشد کمی از درس های عاشورا عبرت بگیریم
آقای نجفی علت شرکت کم رنگ (حدود ۳۶۰ نفری) دانشجویان در انتخابات انجمن نسبت به سایر تشکلهای دانشگاه چه بود؟
اصلاْ ولش کن بی خیال مهم اینست که آقای نجفی در انتخابات رای آورد البته یه تقلب چی هایی هم انجام شد که مهم نیست اصلا مهم نیست به درک که قربانی را آخرش کردند ما در انتخابات انجمن به دو دلیل خوشحال و به یک دلیل ناراحتیم اولاْ با عنایت به مطالب قبلی سه نفر از اعضای انجمن خانم هستند البته با احتساب اعضای علی البدل ثانیاْ برخی از دوستان ما جزو شورای مرکزی شدند لیکن انجمنی که ادعای شرف و حیثیت می کند با تقلب و کلک افرادی مثل قربانی را از گردونه خارج می سازد ان شاء الله مبارکشان باشد
سوال پنجم:
آقای نجفی علت تقلب در انتخابات را برای دانشجویان حداقل عضو انجمن روشن کنید؟
سوال چهارم
آقای کاظم نجفی در خصوص علت عضو گیریهای گسترده ی انجمن در روزهای اخیر توضیح دهید؟ به نظر شما عضو گیری های اخیر بدون هیچ گونه پشتوانه ی اعتقادی و قلبی نشان از ریزش نیروی انجمن به علت ایدئولوژی شما نیست؟
سرباز دوره ی اشکانی

سرباز دوره ی ساسانی

سرباز دوره ی صفوی
سرباز دوره ی افشاری

سرباز دوره ی زندیه
رئیس جمهور محبوب وقت

این چهره کیست؟ جواب بدهید و جایزه بگیرید؟
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
میدهند آبی که دلها را توانگر میکنند
حسن بیپایان او چندان که عاشق میکشد
زمره دیگر به عشق از غیب سر بر میکنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمر میکنند
صبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند
سوال سوم
آقای کاظم قاسمی (نجفی) با توجه به نظر بلند شما در خصوص وجود جامعه ی باز برای ارتباط افراد جامعه ، برخوردهای اخیر شما در این رابطه با برخی از اعضای دلسوز انجمن چه مفهومی می دهد؟
بابا دمتون گرم تا حالا فکر می کردم دوستان انجمنی ما در حوزه ی مسائل سیاسی و اجتماعی دستی بر آتش دارند نگو دوستان لطیف الطبع ما در حوزه ی ادبیات هم وارد شده به طوری که با انتشار بیانیه ی اخیر این مهم را به اثبات رسانید. بر همین اساس دوستان دانشجوی عزیز از همین حالا یادشون باشه که از این به بعد به جای کلماتی چون آذر ، تهدید ، خانواده ، هراس و تبعیض ، از کلمات فرهنگستان انجمن اسلامی هم چون آذز ، تحدید ، خونواده ، هرای و تبعیذ استفاده نمایند.
بیانیه ی اخیر انجمن اسلامی دانشگاه آزاد شهرکرد از دو بعد قابل تأمل است یکی از بعد ادبی و یکی نگرش سیاسی و خط مشی عنوان شده در آن.
از بعد ادبی خود دوستان می توانند با دیدن بیانیه چه در اینترنت و چه بوردهای دانشگاه قضاوت نمایند از طرفی در بعد نگرشی که در این بیانیه منعکس شده که بهتر است بگوییم نگرش گروه فشار مسلط بر انجمن اسلامی دانشگاه حاکی از تفکرات لیبرالیستی و سکولاریستی جمهوری خواهانه است. شاید در دید اول برخی از متعصبین انجمن با این نظر عنوان شده موافق نباشند معذالک پیشنهاد می شود با نگاهی به اساسنامه ی انجمن خود داوری نمایند که منظور از زیر سؤال بردن انقلاب با به کاربردن جملاتی چون زیرپاگذاشتن حقوق و بشر و آزادی در 50 سال گذشته ، خشونت طلبی ، شکنجه و تجاوز (احتمالاً نویسنده تجربه کرده است) و ... چیست؟ آیا رسالت انجمن ما طی ده سال گذشته و مقایسه ی آن با یک سال اخیر حاکی از جیره خواری تعدادی دانشجوی وابسته به احزاب سبز و زرد نمی نماید واقعاً جای بسی تعجب است که طرفداری از جنبش سبزها به عنوان سیاست انجمن اسلامی ما راهبرد شده به طوری که در عنوان مورد استفاده خود نه تنها انقلاب بلکه امام را نیز زیر سؤوال می برند برای روشن تر شدن موضوع با نگاهی به بیانیه ی تنظیم شده توسط یکی از دوستان انجمن که در مقطع دکترای ادبیات در حال تحصیل است به این نکته پی خواهید برد. تحلیل محتوای مطالب بیانیه ی به اصطلاح انجمن اسلامی دانشگاه آزاد شهرکرد حاکی از وجود فضای خفقان در ایران است حال سوال اینجاست که با توجه به این فضای خفقان شما بر چه اساسی این بیانیه را در چنین فضای خفقانی توزیع نموده اید؟!!!
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهر کرد : تاریخ از آن ماست و ما ناچاریم به پیروزی. تاریخ جنبش دانشجویی ایران مشخصاً
بابا دمتون گرم تا حالا فکر می کردم دوستان انجمنی ما در حوزه ی مسائل سیاسی و اجتماعی دستی بر آتش دارند نگو دوستان لطیف الطبع ما در حوزه ی ادبیات هم وارد شده به طوری که با انتشار بیانیه ی اخیر این مهم را به اثبات رسانید. بر همین اساس دوستان دانشجوی عزیز از همین حالا یادشون باشه که از این به بعد به جای کلماتی چون آذر ، تهدید ، خانواده ، هراس و تبعیض ، از کلمات فرهنگستان انجمن اسلامی هم چون آذز ، تحدید ، خونواده ، هرای و تبعیذ استفاده نمایند.
بیانیه ی اخیر انجمن اسلامی دانشگاه آزاد شهرکرد از دو بعد قابل تأمل است یکی از بعد ادبی و یکی نگرش سیاسی و خط مشی عنوان شده در آن.
از بعد ادبی خود دوستان می توانند با دیدن بیانیه چه در اینترنت و چه بوردهای دانشگاه قضاوت نمایند از طرفی در بعد نگرشی که در این بیانیه منعکس شده که بهتر است بگوییم نگرش گروه فشار مسلط بر انجمن اسلامی دانشگاه حاکی از تفکرات لیبرالیستی و سکولاریستی جمهوری خواهانه است. شاید در دید اول برخی از متعصبین انجمن با این نظر عنوان شده موافق نباشند معذالک پیشنهاد می شود با نگاهی به اساسنامه ی انجمن خود داوری نمایند که منظور از زیر سؤال بردن انقلاب با به کاربردن جملاتی چون زیرپاگذاشتن حقوق و بشر و آزادی در 50 سال گذشته ، خشونت طلبی ، شکنجه و تجاوز (احتمالاً نویسنده تجربه کرده است) و ... چیست؟ آیا رسالت انجمن ما طی ده سال گذشته و مقایسه ی آن با یک سال اخیر حاکی از جیره خواری تعدادی دانشجوی وابسته به احزاب سبز و زرد نمی نماید واقعاً جای بسی تعجب است که طرفداری از جنبش سبزها به عنوان سیاست انجمن اسلامی ما راهبرد شده به طوری که در عنوان مورد استفاده خود نه تنها انقلاب بلکه امام را نیز زیر سؤوال می برند برای روشن تر شدن موضوع با نگاهی به بیانیه ی تنظیم شده توسط یکی از دوستان انجمن که در مقطع دکترای ادبیات در حال تحصیل است به این نکته پی خواهید برد. تحلیل محتوای مطالب بیانیه ی به اصطلاح انجمن اسلامی دانشگاه آزاد شهرکرد حاکی از وجود فضای خفقان در ایران است حال سوال اینجاست که با توجه به این فضای خفقان شما بر چه اساسی این بیانیه را در چنین فضای خفقانی توزیع نموده اید؟!!!
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد شهر کرد : تاریخ از آن ماست و ما ناچاریم به پیروزی. تاریخ جنبش دانشجویی ایران مشخصاً